بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن
ماه شعبان به پایان رسید و ماه ضیافت الهی در پیش. التماس دعا از همه دوستان(این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیستا!!). امکان دارد کمتر آپ کنم تا یک ماه دیگه.
بدون مقدمه میریم سر بحث نقد «سریال ترانه مادری».
چیزی برای من خیلی قابل تامله اینه که توی این سریال شخصیت جوان مسلمان ایرانی را محدود کردند به چند قالب تعریف شده.
مثلا پسری که خیلی نازک نارنجی و ساده است(پویا) پسری که پوست کلفت و لی با معرفت است(بهرام) خلافهایی که روده راست در شکمشان نیست(فرهاد دی جی)یا آن بچه مثبت های فانتزی در دانشگاه.
چیزی که مهمه اینه: شخصیت مطلوب فیلم شخصیتی است که بعد از اصلاحات صورت گرفته بر شخصیتش تازه دارای انحرافاتی عمده است: پویا یک شخصیت ایده آل نبود و در آخر هم حتی به گونه ای نشان داده شد که جوان ونوجوان بیننده فیلم می خواهد خود را به جای او بگذارد!(عمرا )
همه ی اینها را نشنیده بگیرید!
چرا شخصیت هایی که به دنبال پیدا کردن راه کمال و معنویت هستند در اینگونه سریال ها مهجور می مانند؟! و در کنار نقش اول و دوم داستان به عنوان یک مهره از آنها استفاده می شود: مثلا بچه مثبت های دانشگاه (!)در فیلم ترانه مادری یا «زهرا دوست نغمه ادیب»!
چرا هیچ کس جرات ندارد در باره یک جوان مسلمان ایرانی که به دنبال حقیقت وجود است و الگوی مناسبی هم برای جوان ایرانی است فیلمی بسازد؟؟!!
چرا آقایان هنرمند ما هنرشان را فقط در بازیگران جذاب ظاهر می کنند؟ چرا این هنر را در مفهوم پیام فیلم در عین حال که بازیگر غیر جذابی داشته باشند القا نمی توانند بکنند؟
کلمات کلیدی:
رفته بودم میدان امام خمینی مقداری خرت و پرت و آی سی، مای سی بخرم، که هنگام سوار قطار شدن منظره جالبی دیدم.
با یکی از براران کرد ایرانی (نه عراقی ) مواجه شدم که داشت با بقلیش صحبت می کرد. سنش بالا بود حدود60 – 65 سال . بقل من وایساده بود.ماشالله کُردها رو هم که دیدید.... سیبیل : آه. داشت در مورد یک نوع گیاه صحبت می کرد که توی آب خالی هم رشد می کنه، (از ایناکه ساقش هی می پیچه) که حرف کشید به زمان جنگ و مبارزات همین آقا!
بعد ماهم دیدیم که بحث اومد توی حوزه تخصصی ما و ماه م وارد عمل شدیم. داشت می گفت که اون زمانا با سپاه پاسداران هم همکاری کرده بوده ( نویسنده: اطلاعات سپاه) و می رفته قاطی کردهای عراق و برای ایران اطلاعات میاورده.
منم وایساده بودم کنار اونا و گوش می دادم به حرف هاشون. همینجوری بهش گفتم : «حاجی بعثتی هم کشته بودی؟»
با یه نگاهی که انگار خیلی بهش برخورده باشه گفت: آره بله که کشتم. یه شب که رفته بودیم میون اونا مجبور شدیم برای ظاهر سازی با اونا ما هم مشروب بخوریم ولی من بلد بودم ، ماست می خوردم خنثی می شد(!) بعد اونا که مست و خراب بودن گرفتن خوابیدن که ما هم (با دوستاش) با تیغ موکت بری(!!!) مشغول شدیم. این خون گردن این بعثی ها بود که می پاشید رو سقف!!! سر همشونو بردیم . 20- 30 تا افسر عراقی!!!
می گفت : اونا بسیجی های مارو کشته بودن ما هم گفتیم همشون می کشیم ، اصلااسیرشون نمی کردیم این افسرای بعثی رو.
می خواستم توی دلم بگم حاجی دمت گرم ،خدا این جهادت رو قبول کنه هرکسی جیگر این کارا رو نداشت.
ای کسی که میگید : چقدر خشن! شما از دین فقط خشونتشو دارید!! گوش بدید:
جدا جدای از بحث جهاد و رضای خدا که اصل ماجراست اگر این بعثی سر برادر شما راهم می بریدند و شما صبح که از خواب بیدار می شدی سر اون رو جای خودش جلوی پست نگهبانی می دیدی خونت به جوش نمیومد؟ تازه اینها فقط از نظر عاطفی و بحث احساسیش بود . جهاد با دشمنان باید به حداکثر جدیدت و با همان خشونت جنگی انجام پذیرد.
تو جنگ که حلوا خیرات نمی کنن.
یه لحظه به اون جوونایی که دور و بر ما بودن نگاه کردم : چشم هاشون داشت می زد بیرون!
بندگان خدا مونده بودن این آقایی که تاحالا داشت در مورد گل و گیاه حرف میزد...
کلمات کلیدی:
باسمه تعالی
قرار بود ادامه موضوع قبلی را در قسمت های گوناگون ادامه دهیم ولی داخل پرانتز این پست را می گذارم تا نوبه بعد به امید خدا:
***
نمایشگاه زنان سرزمین من: حجاب یا خوش پوشی زنان کره زمین!
شاید رفته بودید این نمایشگاه رو.نمی دونم ولی خانم ها بهتر می دونن.خیلی نمایشگاه جذابی بود برای این قشر. ولی بیشتر به یک فروشگاه بزرگ لباس شبیه بود تا مفهوم نامی که به یدک می کشد.
نام نمایشگاه درمورد حجاب و پوشش ظاهری برتر برای زنان ایران زمین بود (شهرک غرب رو نمی گم!) ولی شما وقتی فروشندگان لباس را می بینید، جو آنجا را و آن شو show هایی که برای نمایش لباس در بدن زنان ایرانی برپا بود را به این نتیجه می رسید که : زرشک!
علی الظاهر زنانی را استخدام کرده بودند که فقط لباس های زیبا و جذاب سنتی و یا مدرن ایرانی را بپوشند و خود را در معرض دیدگان همگان قرار دهند! آخه باباجون این کجاش تناسب داره با :
زنان سرزمین من؟
بعد مسئول این نمایشگاه یعنی خانمی به نام : قند فروش به قدری از این نمایشگاه و آرمانهای آن دفاع می کرد که گویی یا در تمامی بخش های آن حضور نداشته و یا اینکه این جریانات «روشنفکری سه تا صد تومن» به ایشون هم سرایت کرده بوده!
در مورد عکس: گویا مسئولین نمایشگاه از مفهوم حجاب فقط بیرون نبودن مو ها را فهمیده اند...
نکته:
همین کارهای خودی هاست که مسیر رشد وتعالی جامعه به سمت اهداف اسلامی را روغنکاری کرده و به سمت وسویی غیر مطلوب می کشاند. همیشه روغنکاری زیادی باعث خرابی دستگاه می شود. لیز می خوریم آخر سر. اینقدر آسون می گیرن تا هزار تا فریضه دینی یادمون میره همونطوریکه رفته:
دیگه کی امر به معروف می کنه ؟؟
خود منم که ادعام میشه به خاطر شرایط و ضعف های خودم گاها پام میلنگه.
بعضی چیزا شوخی بردار نیست و نباید شل گرفته شود.
به امید اصلاح امور
کلمات کلیدی: