[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]

حبیبم قاصدی از پی فرستاد/پیامی بابلوری می فرستاد

که می دانم تو را شرم حضور است/مشو نومید، این جا قصر نور است

الا! ای عاشق اندوه گینم/نمی خواهم تو را غمگین ببینم

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز، باز است

 1

 

خداوندا

آی ی ی خدا...

ای خدای حسین(ع)

ای خدای امام!

 

ای خدای محسن وزوائی

ای خدای محمدعبدی

ای خدای حاج همت

ای خدای محمدبروجردی

ای خدای غلام زوبونی (غلامرضا)

 به حق همه ی این عزیز ها...(رحمت خدا بر همه آنان)

میدونی مشکل کجاس...خودش یه دریا حرفه ها : صافــی دل...

 

2

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط العبد 88/7/12:: 12:2 صبح     |     () نظر

درباره

العبد
به یاد شهیدی که خاطراتش الگوی جاماندگان ، و یادش شعله ایست بر این فراق جانسوز... شهید ابراهیم هادی
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها